

.jpg)
با تغییرات گسترده در معادلات امنیتی خلیج فارس پس از جنگ اخیر و افزایش تهدیدهای منطقهای، پایتختهای عربی با چالشهای بیسابقهای در حفظ ثبات و امنیت روبهرو شدهاند. این تحولات، نیاز فوری به بازتعریف سیاستهای دفاعی و دیپلماتیک کشورهای خلیجفارس را آشکار کرده است. در همین راستا؛ کریستین کوتس اولریشسن، محقق خاورمیانه در موسسه کشورهای عربی خلیج فارس معتقد است که پایتختهای خلیج فارس با انتخابهای سیاسی فوری در مورد چگونگی بازگرداندن نظم به منطقهای که در نتیجه جنگ به سمت وخیمتر شدن رفته است، مواجه هستند. همزمان آنا جاکوب پژوهشگر غیرمقیم در شورای خاورمیانه برای امور جهانی این استدلال را مطرح کرده که اگرچه روابط ایران و همسایگانش در پایینترین سطح خود قرار دارد، اما دیپلماسی همچنان برای یافتن یک روش عملیاتی برای پیشبرد امور ضروری است.
بازگرداندن نظم
اولریش در مطلبی برای موسسه کشورهای عربی خلیجفارس در واشنگتن مینویسد: با گذشت بیش از دو ماه از جنگی که کشورهای عربی خلیج فارس مدتها تلاش میکردند از آن اجتناب کنند، هفتهها درگیری و آتشبس شکننده، مجموعهای از حقایق تلخ و معضلات استراتژیک را برای رهبران منطقهای آشکار کرده است؛ چرا که آنها در حال ترسیم مسیری برای آینده هستند. درحالیکه مقامات پایتختهای خلیجفارس ممکن است در حال ارزیابی مجدد چگونگی اعمال نفوذ در درازمدت باشند، با مجموعهای از گزینههای سیاسی فوریتر برای چگونگی بازگرداندن نظم در یک محیط منطقهای که در نتیجه جنگ به شدت تغییر کرده است، روبهرو هستند. بازگشایی تنگه هرمز تنها آغاز دورهای از سازگاری با یک «وضعیت عادی جدید» در خلیج فارس است.
تنشها بین ایران و کشورهای عربی خلیج فارس که در سال ۲۰۱۶ شعلهور شده و در سال ۲۰۱۹ به مجموعهای از حملات به اهداف دریایی و انرژی در عربستان سعودی و امارات متحده عربی منجر شده بود، در دهه ۲۰۲۰ به طور قابلتوجهی کاهش یافت. این امر تا حدودی به دلیل شکست دولت اول دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در پاسخ به حملات به شرکای خلیج فارس خود در سال ۲۰۱۹ بود، زیرا او آشکارا بین منافع ایالات متحده و کشورهای خلیجفارس تمایز قائل شد. سیاستهای ابوظبی و ریاض در قبال ایران از رویارویی به همزیستی تغییر یافت، زیرا روابط دیپلماتیک به ترتیب در سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ از سر گرفته شد و حتی بحرین با سختترین روابط با ایران، در سال ۲۰۲۴ مسیر دوجانبهای را در پیش گرفت. سیاست تنشزدایی بخشی از استراتژی برای کاهش ریسک منطقه بود، زیرا رهبران عرب پس از پاندمی، پروژههای بزرگ اقتصادی، زیرساختی، انرژی و سرمایهگذاری را در اولویت قرار دادند.
حملات موشکی و پهپادی هفتههای اخیر به کشورهای خلیج فارس و بسته شدن موثر تنگه هرمز به مدت چند ماه، منطقه را به طرق مختلف اما ناهمواری تحتتاثیر قرار داده است. بسیاری از مقامات خلیج فارس معتقد بودند که ایران که با نبردی برای بقا روبهروست، ممکن است در تلاش برای افزایش و گسترش هزینهها، تمام خویشتنداری را کنار بگذارد. با این حال، مقیاس هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی و انرژی، علاوه بر شبکه تاسیسات نظامی میزبان نیروهای آمریکایی، مسلما از سناریوهای پایه واکنشهای ایران فراتر رفته است، همانطور که سهولت موفقیت ایران در افزایش ریسک برای کشتیها و بیمهگران عبور از تنگه هرمز نیز فراتر رفته است.
اگرچه آتشبس برقرار شده در ۸ آوریل تا حد زیادی حفظ شده است، اما تحولات پس از مرحله جنبشی جنگ، معضلات پیش روی رهبران خلیج فارس را در هنگام سازگاری با چشماندازی نامطمئن و بیثبات برجسته کرده است. با وضعیت «نه صلح، نه جنگ»، دورههای آرامش نسبی در معرض فورانهای ناگهانی قرار دارند. این امر تهدیدی جدی برای مدلهای تجاری کشورهای کوچکتر خلیج فارس، به ویژه قطر و امارات متحده عربی، محسوب میشود، زیرا آنها به قطبهای منطقهای در جهانی به هم پیوسته تبدیل شدهاند. مقامات با چشمانداز ماهها عدم قطعیت مداوم روبهرو هستند، زیرا یک موشک، پهپاد یا حمله به یک کشتی میتواند از سرگیری فعالیت عادی را متوقف یا معکوس کند.
اهمیت دیپلماسی بین ایران و اعراب
آنا جاکوب تحلیلگر غیرمقیم شورای خاورمیانه برای امور جهانی هم استدلال مشابهی طرح میکند و مینویسد: کشورهای خلیج فارس همیشه دیپلماسی و میانجیگری را در ابزار سیاست خارجی خود در تعامل با ایران حفظ کردهاند. اگرچه روابط پس از حملات ایران به همسایگانش در زمان جنگ در پایینترین سطح خود قرار دارد، اما دیپلماسی همچنان برای یافتن یک روش عملیاتی برای پیشبرد امور ضروری است.
جاکوب در این مطلب با پرداختن به تاثیر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر کشورهای حاشیه خلیجفارس نوشت، جنگ؛ منطقه خلیج فارس را وارد دوره جدیدی از درگیری و چندپارگی کرده است و پایتختهای خلیج فارس در بحبوحه تهدیدهای بیسابقه علیه امنیت ملی خود، در حال ارزیابی مجدد بهترین راه برای دفاع از کشورهای خود و ایجاد ثبات در منطقه هستند. بهرغم آتشبسهای ناپایدار در ایران و لبنان، منطقه همچنان در وضعیت بحرانی قرار دارد؛ تنشها در دریا و تنگه هرمز ادامه دارد و اسرائیل همچنان به حملات خود به جنوب لبنان ادامه میدهد. کشورهای عربی خلیج فارس هزینههای دفاعی را افزایش داده و همکاریهای امنیتی را در آینده تعمیق خواهند کرد، اما آنها همچنین به دنبال درک و تعامل با رهبری جدید ایران خواهند بود تا روشی را پیدا کنند که به ثبات منطقه مشترک آنها کمک کند. این بدان معناست که دیپلماسی و میانجیگری در مناقشات، به ویژه در مدیریت روابط با رهبری جدید در تهران، همچنان ابزارهای حیاتی برای سیاست خارجی خلیج فارس خواهند بود.
اعتماد بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و ایران در پایینترین سطح خود قرار دارد و تصویر امنیت منطقهای تیره و تار است. با این حال، دیپلماسی با ایران بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. برای بسیاری از سیاستگذاران خلیج فارس، هم روابط امنیتی قوی با واشنگتن و هم رابطهای کارآمد با تهران از الزامات استراتژیک هستند. در طول دوره آشتی که پیش از بحران فعلی رخ داد، کشورهای خلیج فارس رویکردهای متفاوتی نسبت به ایران اتخاذ کردند. درحالیکه آنها در مورد کمپین «فشار حداکثری» دولت ترامپ دیدگاههای متفاوتی داشتند، اما پیش از روی کار آمدن دولت بایدن، به تدریج به سمت سیاست دوگانه تعامل و مهار همگرا شدند. جنگ، این رویکردها را بیشتر شکل خواهد داد. نکته اصلی این است که کشورهای عربی خلیج فارس در محیط امنیتی فعلی منطقه، گزینههای خوب کمی دارند. آنها باید به نحوی از خود دفاع کنند و منطقه را در مواجهه با یک دولت غیرقابل پیشبینی در ایالات متحده، یک دولت به طور فزاینده تهاجمی اسرائیل و یک رهبری جدید در ایران، تثبیت کنند. تقویت قابلیتهای دفاعی ضروری خواهد بود، اما دیپلماسی، میانجیگری و مشارکتهای متنوع منطقهای و جهانی نیز ضروری است.
ایران - تهران
09383147973
(3).jpg)
.png?w=280)




