

.jpg)
یک معمار و مرمتگر، معتقد است پس از آسیبهای جنگی، عجله برای پاکسازی و پوشاندن آثار تخریب، رویکردی اشتباه است؛ زیرا هم مستندسازی علمی ضرورت دارد و هم بخشی از این آسیبها باید بهعنوان سندی از تجاوز و بخشی از هویت بنا حفظ شوند.
در روزگار پس از جنگ، شهرها تنها با مسئله بازسازی زیرساختها مواجه نیستند، بلکه با پرسشی عمیقتر روبهرو میشوند، با ردپای بهجامانده از جنگ چه باید کرد؟ در میان آوارهای شهر و محلههای مسکونی و مراکز آموزشی و علمی و فضاهای آسیبدیدۀ بناهای تاریخی، نوعی حافظه خام و زنده از یک برهه تاریخی شکل گرفته که تصمیمگیری درباره سرنوشت آن، ساده نیست. آیا این فضاها باید بهسرعت پاکسازی و بازسازی شوند تا زندگی عادی به شهر بازگردد، یا بخشی از آنها باید بهعنوان یادمانهایی از جنگ حفظ شوند؟
فرامرز پارسی، معمار و مرمتگر در ادامه سلسله گفتگوهای ایسنا، در پاسخ به این پرسشها گفت: سؤال بسیار بهجا و مهمی است و البته پاسخ آن هم ساده و ثابت نیست. درباره بناهای مختلف، پاسخ متفاوت است و انگیزهها نیز متفاوت هستند. درباره بناهای تاریخی، آنهایی که ارزش تاریخی دارند، اعم از اینکه ثبت جهانی باشند یا نباشند، ثبت ملی باشند یا نباشند، وقتی یک بنا تاریخی است، نمادی از فرهنگ مردم ما محسوب میشود. در مورد اینها، در قدم نخست، نباید هیچ عجلهای کرد. باید با دقت عمل کنیم و مستندسازی کاملاً علمی انجام دهیم، نه اینکه صرفاً دوربینی دست بگیریم و همینطور شروع کنیم به ثبت تصاویر و بعد اسمش را بگذاریم کار علمی یا فنی.
او افزود: منظور از کار فنی این است که ابتدا باید نقشههای دقیق تهیه شود. پیش از هر چیز باید از موقعیت موجود فتوگرامتری انجام دهیم؛ یعنی مدل سهبعدی تهیه کنیم. همان ریختگیها و وضعیت موجود باید سهبعدی ثبت شوند. این کار هم امروز چندان دشوار نیست. ابزارهای فتوگرامتری بسیار در دسترس هستند و هزینه چندان زیادی هم ندارند، در حالیکه ارزش بالایی دارند.
پارسی ادامه داد: پس از آن، باید آسیبشناسی حادثه انجام شود و این آسیبشناسی روی نقشهها ثبت شود. باید نقشه داشته باشیم و مشخص کنیم این ترک دقیقاً کجا ایجاد شده، این ریختگی در کدام قسمت رخ داده است. نقشه میتواند پلان باشد، میتواند نما باشد، میتواند مقطع باشد، بستگی به ضرورت و موقعیت آن ماجرا دارد. در کنار اینها، عکسها نیز میتوانند موضوع را گویاتر کنند. همچنین دستنوشتهها و توصیفات کارشناسان اهمیت بسیار بالایی دارند و باید در همان برخورد اولیه ثبت شوند.
این مرمتگر اظهار کرد: بنابراین، نتیجهای که درباره آثار تاریخی میگیریم این است که اگر سریع برویم، آوارها را جمع کنیم، گل و گچ دست بگیریم و همهچیز را بپوشانیم و بگوییم ببینید هیچ اتفاقی نیفتاده است، اصلاً کار درستی نیست. حتی زمانی که آوارها هنوز وجود دارند و مستندسازی انجام شده، باز هم تا قبل از طراحی نباید عجله کرد، چون طراحی خودش فرایندی بسیار مفصل است.
او افزود: اتفاقاً در همین موضوع، تجربهای شخصی داشتم. زمانی که جنگ شروع شد، اولین آثاری که آسیب دیدند که یکی از آنها کاخ گلستان بود و بعد از آن اصفهان، ما نامهای به میراث فرهنگی نوشتیم و اعلام کردیم آمادگی کامل داریم تا در ارزیابی، ارائه طرح رفع خطر و حتی تدوین طرح رسیدگی به آسیبهای جنگ، بهصورت داوطلبانه و بدون دریافت پول مشارکت کنیم. ما این را وظیفه اجتماعی و وظیفه ملی خودمان میدانستیم. آن نامه را ارسال کردیم و چند هفته پیش، نزدیک به یک ماه قبل، از اصفهان تماس گرفتند و گفتند: «خب، بسمالله، بیایید شروع کنیم»، چهل ستون و برج رکیب خانه و تالار اشرف را برای بررسی به ما سپردند.
پارسی گفت: در اصفهان با مسئله بسیار مهمی مواجه شدم و آن این بود که آسیبهای جنگ با آسیبهای پیش از جنگ ارتباط دارند؛ یعنی بسیاری از این آسیبها، اگرچه در زمان انفجار خودشان را نشان دادهاند، اما نمیتوان گفت این آسیب مربوط به قبل بوده، پس رهایش کنیم، یا این یکی مربوط به الان است، پس فقط این را بررسی کنیم. به عبارت دیگر، بعد از وقوع جنگ و ایجاد این آسیبها، باید کل بنا دوباره از ابتدا مورد مطالعه قرار بگیرد. این آسیبها قابل تفکیک نیستند. نمیتوانیم بگوییم این ترک مربوط به جنگ است و آن یکی مربوط به قبل، بنابراین فقط بخشی را ترمیم کنیم. وقتی وارد کار میشویم، باید همه را با هم ببینیم و همه را با هم برطرف کنیم. نمیشود یک در میان این کار را انجام داد.
این مرمتگر اضافه کرد: متوجه شدم با مسئلهای بسیار گسترده مواجه هستیم. همانجا هم گفتم که ما همچنان پای حرفمان هستیم، این کار را داوطلبانه انجام میدهیم، اما این کار، یک مرمت جامع است. ما باید تاریخ بنا، مرمتهای قبلی، آسیبهای پیشین و آسیبهای جنگ را همگی با هم بررسی کنیم و بعد وارد عمل شویم. این کار را هم شروع کردیم. پس این نکته مهم است، وقتی میخواهیم چنین کاری انجام دهیم، به زمان نیاز داریم. حالا که به زمان نیاز داریم، در برابر این سؤال که آیا مردم باید از این فضاها بازدید کنند یا نه، به نظر من باید این امکان وجود داشته باشد، فقط باید تمهیدات کافی اندیشیده شود تا هم برای مردم خطری نداشته باشد و هم برای بنا.
او با تاکید بر اینکه مردم باید بدانند یک جنایت جنگی رخ داده است، اظهار کرد: باید ببینند چرا یک اثر تاریخی مورد هجوم قرار گرفته است. اگر بخواهم از واژهای صریح استفاده کنم، این حرفها که «اینجا نزدیک فلان سازمان یا … بوده» یا «آنجا نزدیک اداره پلیس بوده»، هیچکدام توجیه محسوب نمیشوند. تحت هیچ عنوانی به آثار تاریخی و حتی بافتهای تاریخی نباید حمله شود. اصلاً مسئله فقط خود اثر تاریخی نیست، محدوده بافتهای تاریخی هم مطرح است. چرا؟ چون اصولاً در محدوده بافتهای تاریخی، نیروی نظامی نباید مستقر باشد. حتی حمله به نیروهای انتظامی هم، اساساً خودش مسئلهساز است، چون پلیس که در جنگ حضور ندارد. پلیس، نیروی انتظامی است. حالا اینها به پلیس حمله میکنند و بعد ادعا میکنند که چون آنجا نیرو بوده، در حالیکه این اساساً حرفی بیهوده است. مکانهایی مثل استانداری و موارد مشابه که اساساً نظامی نیستند.
پارسی بیان کرد: به نظر من نه فقط بناهای ثبت جهانی و نه فقط بناهای ثبت ملی، بلکه کل محدوده بافتهای تاریخی باید بهطور کامل مورد حمایت نهادهای فرهنگی جهانی قرار بگیرند. حالا کاری ندارم که اساساً حمله به شهرها خودش اشتباه است. حمله به شهرها ذاتاً یک جنایت است. فعلاً در حوزه تخصص خودمان صحبت میکنیم. این بناهای تاریخی و این بافتهای تاریخی باید بهطور کامل مورد حفاظت باشند. حتی اگر در آن بافت تاریخی، ساختمانهای جدید هم وجود داشته باشد که ما در بافتهای تاریخی، فراوان ساختمان نوساز داریم، باز هم فرقی نمیکند، به آنها هم نباید حمله شود. محدوده بافت تاریخی باید بهطور کامل مورد حفاظت قرار بگیرد.
این مرمتگر گفت: البته مرمت این بناها، کاری طولانیمدت است و باید در فرصت مناسب انجام شود. مردم هم باید بتوانند بیایند، آنجا ببینند، متوجه شوند و بعد آرامآرام این فرایند انجام شود. حالا میرسیم به این پرسش که آیا باید آثار این حمله را به کلی از بین ببریم یا نه؟ اولاً، فرض بر این است کسی که به یک اثر فرهنگی حمله میکند، هدفش از بین بردن هویت است. بنابراین صورت مسئله روشن است؛ ما باید بنا را عیناً به حالت اولش بازگردانیم. اما خود این حادثه، از آن به بعد، بخشی از هویت بنا میشود. اینجاست که هنر مرمتگر مطرح میشود، اینکه چه مقدار از این تجاوز، چه مقدار از این آسیب و به چه شکلی نمایش داده شود.
او افزود: مثلاً در مورد چهلستون، اگر ستونی آسیب دیده، ما باید آن را عیناً بازگردانیم. اما آثار این جنگ را میتوانیم از طریق عکسها یا مستندات دیگری نمایش دهیم تا مردم ببینند چنین تخریبی در کنار یک بنا رخ داده است. ممکن است بخشی از آن تخریب را نگه داریم. این دیگر هم به هنر مرمتگر مربوط است، هم به مبانی نظری که آنجا مطرح میشود و هم به نهادهای نظارتی مانند میراث فرهنگی و البته نهادهای مدنی ناظر بر امر مرمت که باید در این زمینه اظهار نظر کنند.
پارسی با بیان اینکه این موضوع فرمول ثابتی ندارد و باید برای هر بنا جداگانه تشخیص داده شود، اظهار کرد: پس از یک سو، ما باید بنا را عیناً بازگردانیم تا نقشه دشمن برای از بین بردن هویت ملی ناکام بماند و از سوی دیگر، باید این جنایت را نیز به شکلی نشان دهیم. این کار، بیش از آنکه صرفاً فنی باشد، کاری هنرمندانه است. ممکن است دو نفر متخصص، دو راهحل کاملاً متفاوت ارائه دهند و در نهایت باید به بهروزترین یا دستکم بهترین راهحل مورد قبول برسیم.
این مرمتگر افزود: حالا بیاییم سراغ بناهایی که تاریخی نیستند، اما فرهنگی هستند. منظورم از فرهنگی، وجه هنرمندانهشان نیست، چون آثار هنری در حوزه میراث معاصر قرار میگیرند و آنها هم باید حفظ شوند. اما فرض کنید یک دانشگاه است، مثلاً یک دانشکده معماری که بنایی استثنایی نبوده و مورد حمله قرار گرفته است. به نظر من، اینجا دست ما بازتر است تا آثار جنگ را نمایش دهیم. اگرچه وسواس ما هم کمتر است. ما میتوانیم خیلی سریعتر پاکسازی را انجام دهیم، چون اهمیت بنا از جنس دیگری است. البته مستندسازی باید در همهجا انجام شود، چون این مستندات بعداً به اسناد حقوقی تبدیل میشوند. برای دریافت غرامت، برای نشان دادن واقعیت به جهانیان و برای ثبت آنچه رخ داده است.
او اضافه کرد: اما فرض کنید جایی وجود دارد که باید بلافاصله به چرخه عملکرد بازگردد، مثلاً یک بیمارستان. در آنجا ابتدا مستندسازی انجام میشود، اما فردای آن روز، بیمارستان باید مثل قبل کار کند، یا یک نیروگاه، آنجا باید سریعاً به مدار برگردد. یا یک پل، پل باید بهسرعت بازسازی شود تا مردم بتوانند از آن عبور کنند. اما باز هم تأکید میکنم؛ مستندسازی باید قبل از هر اقدامی انجام شود.
پارسی ادامه داد: حالا میرسیم به اینکه این جنایت، این جنگ و این حادثه را چگونه نمایش دهیم، چیزی که حالا بخشی از هویت بنا شده است. باز هم پاسخ شبیه همان است. در بناهایی که ارزش هویتی و ملی کمتری دارند و کارکردشان مهمتر است، دست ما بازتر است تا آثار جنایت را بیشتر نمایش دهیم. مثلاً اگر پلی تخریب شده، میتوانیم بخشی از آن را حفظ کنیم. میتوانیم تکهای از پل تخریبشده را همانجا نگه داریم. اگر تیرآهنی پیچ خورده و سقوط کرده، نباید لزوماً آن را بِبَریم. میتوانیم همان کنار پل، آن را نگه داریم، حفاظ بکشیم، شیشه بگذاریم و توضیح دهیم که ببینید، با یک زیرساخت غیرنظامی چنین برخوردی شده است. بعد همانجا بنویسیم که مهندسان ما ظرف چند روز این پل را بازسازی کردند. اینها بسیار ارزشمند هستند. پس اینها همگی بخشی از خاطره جمعی هستند و باید نمایش داده شوند. به نظر من، برای هر بنا، متناسب با اهمیت آن، اصالت فرهنگی آن و نقشش در هویت ملی، راهحلهای متفاوتی وجود دارد.
این معمار در پاسخ به این پرسش که چقدر میتوانیم از تجربههای بینالمللی در این زمینه استفاده کنیم؟ گفت: اولاً، نگاه کردن به تجربه بینالمللی معنا دارد، اما نه به این معنا که چون اروپاییها کاری انجام دادهاند ما هم همان را تکرار کنیم. ما باید ببینیم مسئله آنها چه بوده است، چگونه آن را حل کردهاند، نسبت اقداماتشان با کنوانسیونها و قطعنامههای مرمتی چه بوده و آیا در نتیجه آن جنگ، توانستهاند چیزی به دانش مرمت اضافه کنند یا نه. مثلاً در آلمان و اتریش، تقریباً تمام کلیساهایی که از بین رفته بودند، عیناً بازسازی شدند. اما یک نمونه را در آلمان نگه داشتند، همانطور تخریبشده و در وضعیت پس از جنگ.
او افزود: در وین، کاتدرال اصلی را بازسازی کردند، بهگونهای که شما تقریباً نمیتوانید تشخیص دهید چه بخشهایی بازسازی شده است. حتی منِ مرمتگر هم تا وقتی عکسهای تاریخی را ندیده بودم، تصور میکردم همه اجزای آن اصیل است، در حالیکه تقریباً چهل درصد بنا تخریب و بازسازی شده بود. یا مثلاً در میدان شهر ورشو، تقریباً همهچیز کاملاً صاف شده بود، گویی اصلاً چیزی وجود نداشته است. اما آنها برگشتند و دوباره ساختند. چرا؟ چون میخواستند هویت ملی را حفظ کنند. نازیها میخواستند هویت ملی مردم لهستان را از بین ببرند و آنها برای اینکه بگویند این هویت از بین نرفته، شهر را دوباره ساختند. بنابراین میبینیم که در بسیاری از نقاط دنیا چنین تجربههایی وجود داشته است.
پارسی افزود: حتی همانجاها هم، به نظر من، باید آثار جنگ حفظ شود. همانطور که فکر میکنم در هیروشیما نیز چنین کاری کردند، بخشهایی را نگه داشتند و بخشهای دیگر را بازسازی کردند. حالا سؤال این است که آیا در بازسازی، باید کاملاً مدرن عمل کنیم یا آنچه قبلاً وجود داشته را دوباره بسازیم؟ پاسخ من این است که اگر بنایی که آنجا بوده ارزش معماری ویژهای نداشته، حق داریم بنای جدیدی بسازیم. اما اگر ارزش ویژه داشته، طبیعی است که باید تا حد امکان همان ارزش را حفظ کنیم.
ایران - تهران
09383147973
(3).jpg)
.png?w=280)




