menusearch
ireconews.com

از ایران تا ونزوئلا؛ یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه ترامپ و فروپاشی نظم بین‌الملل

جستجو
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ | ۲۳:۱۱:۰۲
۱۴۰۴/۱۰/۱۶ سه شنبه
(0)
(0)
از ایران تا ونزوئلا؛ یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه ترامپ و فروپاشی نظم بین‌الملل
از ایران تا ونزوئلا؛ یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه ترامپ و فروپاشی نظم بین‌الملل

 در ۴۸ ساعت گذشته، تحولات ونزوئلا بار دیگر یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه آمریکا را آشکار کرد؛ رویکردی که رئیس جمهور آمریکا آن را ابزار اصلی سیاست خارجی خود قرار داده و با عبور از حقوق بین‌الملل،نظم جهانی را به چالش کشیده است.

 در ۴۸ ساعت گذشته، تحولات ونزوئلا بار دیگر چهره عریان یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه ایالات متحده را به نمایش گذاشت؛ رویکردی که در آن، تصمیمات راهبردی نه در چارچوب نهادهای بین‌المللی و حقوق حاکمیت ملت‌ها، بلکه بر پایه اراده فردی و منطق فشار حداکثری اتخاذ می‌شود. سیاستی که دولت دونالد ترامپ آن را به‌عنوان ابزار اصلی مدیریت بحران‌ها برگزید و با عبور از اصول حقوق بین‌الملل، مداخله در سرنوشت کشورها را به یک رویه عادی در سیاست خارجی واشنگتن تبدیل کرد.

این مسیر پیش‌تر نیز آزموده شده بود؛ زمانی که دونالد ترامپ در اقدامی آشکارا فراسرزمینی و با نقض صریح حاکمیت عراق، سردار قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فرودگاه بغداد به شهادت رساند یا در همراهی با رژیم صهیونیستی، در اقدامی بی‌سابقه، تاسیسات هسته‌ای ایران را که تا لحظه تجاوز اسرائیل، تحت نظارت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار داشتند، بمباران کرد؛ اقدامی که نه‌تنها منطقه را تا آستانه یک درگیری فراگیر پیش برد، بلکه بنیان‌های نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم را نیز دچار تزلزل کرد. رئیس جمهور آمریکا در تازه‌ترین مداخله آشکار خود در امور داخلی ایران در واکنش به اعتراضات معیشتی، در حساب اجتماعی خود نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌جو شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز بکشد، کاری که معمولاً انجام می‌دهند، ایالات متحده به کمکشان خواهد آمد. ما کاملاً آماده اقدام هستیم.»

سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه در واکنش به این سخنان دونالد ترامپ، نوشت: «آن‌هایی که در ایران تحت تاثیر نوسانات گذرای نرخ ارز قرار گرفته‌اند، در چند روز گذشته به طور مسالمت آمیزی اعتراض کرده‌اند، همانطور که حق آن‌هاست. جدای از آن، ما شاهد مواردی از شورش‌های خشونت آمیز نیز بوده‌ایم، از جمله حمله به ایستگاه پلیس و پرتاب کوکتل مولوتف به سمت افسران پلیس. رئیس جمهور ترامپ که اخیرا گارد ملی را در داخل مرزهای ایالات متحده مستقر کرد، بهتر از همه می داند که حملات مجرمانه به اموال عمومی قابل تحمل نیست.» وی افزود: «به همین دلیل است که پیام امروز پرزیدنت ترامپ، که احتمالاً تحت تاثیر کسانی است که از دیپلماسی می‌ترسند یا به اشتباه معتقدند دیپلماسی غیرضروری است، بسیار غیرمسئولانه و خطرناک است.» رئیس دستگاه دیپلماسی با تاکید بر اینکه ملت بزرگ ایران مانند گذشته هر گونه دخالت در امور داخلی خود را قاطعانه رد خواهند کرد، گفت: به همین ترتیب، نیروهای مسلح قدرتمند ما در حالت آماده باش هستند و دقیقاً می دانند در صورت نقض حاکمیت ایران، کجا را هدف قرار دهند.

سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه پیش از این نیز در سه آذرماه و در حاشیه نشست مجمع مسقط در دیدار با «دیوید هارلند» مدیر اجرایی مرکز گفتگوی بشردوستانه به مساله یکجانبه گرایی ستیزه جویانه آمریکا اشاره کرد و با اشاره به شرایط پرالتهاب جهان از جمله منطقه غرب آسیا به واسطه یکجانبه‌گرایی ستیزه‌جویانه آمریکا و تجاوزات و جنایات مستمر رژیم صهیونیستی علیه ملت‌های منطقه، تاکید کرد مقابله با این روند مستلزم مسئولیت‌پذیری و اقدام موثر از سوی همه دولت‌ها و جامعه مدنی بین‌المللی جهت صیانت از دستاوردهای تمدن انسانی و حراست از صلح و حاکمیت قانون است.

ایران و ترامپیسم

مخالفت رئیس جمهور ایالات متحده با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، خروج یکجانبه از آن در سال ۲۰۱۸ و اعمال سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی ایران برای اجبار تهران به قبول توافقی که امضای دونالد ترامپ با شروط خاص رئیس جمهور جدید را در پای خود داشته باشد، نخستین مواجهه غرب آسیا با یکجانبه‌گرایی افسارگسیخته ساکن جدید کاخ سفید بود. اقدامی که شاید در نگاه نخست و در افقی کوتاه مدت، برخی رهبران کشورهای منطقه به ویژه حاشیه خلیج فارس را خوشحال کرد اما این رویکرد بی پروا به مباحث بین‌الملل موضوعی نبود که خیلی زود روی تاریک خود را به همه کشورهای منطقه نشان ندهد.

بامداد ۱۳ دی‌ماه ۱۳۹۸، نقطه عطفی در تاریخ معاصر خاورمیانه بود؛ لحظه‌ای که جهان با واقعیتی تازه و هولناک روبه‌رو شد و آن، استقرار تصمیم‌گیری‌های غیرقابل پیش‌بینی و بی‌پروا در قلب قدرت ایالات متحده بود. اقدام فراسرزمینی دونالد ترامپ در صدور فرمان ترور سردار قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نه‌تنها نقض آشکار حاکمیت عراق و اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بود، بلکه زنگ خطری جدی برای منطقه‌ای به صدا درآورد که پیش‌تر نیز از بی‌ثباتی‌های مزمن رنج می‌برد. آن بامداد، خاورمیانه دریافت که دیگر با محاسبات کلاسیک قدرت طرف نیست، بلکه با اراده‌ای مواجه است که قاعده‌گریزی را به راهبرد بدل کرده است.

این واقعه، صرفا حذف فیزیکی یک فرمانده نظامی نبود؛ بلکه شکستن مرزهای بازدارندگی و عادی‌سازی خشونت عریان در سیاست خارجی آمریکا به شمار می‌رفت. تروری که در خاک کشوری ثالث و بدون هیچ‌گونه مجوز بین‌المللی انجام شد، پیام روشنی داشت؛ کاخ سفید در دوران ترامپ، خود را فراتر از قانون، نهادهای جهانی و حتی متحدانش تعریف می‌کند. از همان لحظه، بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دریافتند که عقلانیت متعارف جای خود را به تصمیم‌سازی‌های هیجانی داده و خطر خطای محاسباتی، بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.

از این منظر، ۱۳ دی ۱۳۹۸ را می‌توان سرآغاز برهه‌ای دانست که در آن خاورمیانه به‌طور عینی با «دیوانه‌ای در کاخ سفید» مواجه شد؛ دوره‌ای که در آن، امنیت منطقه‌ای قربانی نمایش قدرت، توییت‌های شبانه و محاسبات کوتاه‌مدت سیاسی شد. تبعات آن تصمیم، نه‌تنها به ساعات و روزهای پس از ترور محدود نماند، بلکه به‌صورت موجی ممتد، معادلات امنیتی، موازنه قوا و حتی برداشت جهانی از نظم بین‌الملل را تحت تأثیر قرار داد؛ موجی که آثار آن هنوز نیز از خاورمیانه تا فراتر از آن احساس می‌شود.

نقطه عطف این نگاه رئیس جمهور ایالات متحده به حقوق بین‌الملل اما در روز نخست تیرماه سال جاری رقم خورد؛ در این روز، ایالات متحده آمریکا عملیاتی گسترده علیه تأسیسات هسته‌ای ایران انجام داد که با عنوان رسمی «عملیات چکش نیمه‌شب» (Operation Midnight Hammer) شناخته می‌شود. در این حمله، نیروی هوایی آمریکا با استفاده از چندین بمب‌افکن رادارگریز B‑۲ Spirit و حمایت زیردریایی‌ها که بیش از ۳۰ فروند موشک کروز تاماهاک پرتاب کردند، تأسیسات مهم هسته‌ای ایران از جمله فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند. همچنین در این عملیات، ۱۴ بمب سنگرشکن GBU‑۵۷ Massive Ordnance Penetrators به کار گرفته شد تا برنامه هسته‌ای ایران تخریب یا به‌طور جدی تضعیف شود؛ اقدامی که بازتاب گسترده‌ای در سطح بین‌المللی داشت و نشان‌دهنده شدت یکجانبه‌گرایی و فراتر رفتن آمریکا از چارچوب‌های حقوق بین‌الملل در منطقه بود.

دکترین جدید سیاست خارجی آمریکا در نیمکره غربی «دکترین دون‌رو»

دونالد ترامپ در سخنرانی شامگاه روز شنبه و پس از پایان تجاوز نظامی علیه ونزوئلا و عملیات ربایش نیکولاس مادورو، رئیس جمهور قانونی این کشور، با ادبیاتی معنادار و خودمحورانه، از دکترین تاریخی «مونروئه» با عنوان تازه‌ای یاد کرد و آن را «دکترین دون‌رو» نامید؛ تعبیری که با ترکیب نام خود (Don) و دکترین مونرو، تلاشی آشکار برای بازتعریف سیاست مداخله‌جویانه آمریکا در نیمکره غربی بود.

دکترین مونروئه یک سیاست راهبردی آمریکا است که برای اولین بار در سال ۱۸۲۳ توسط رئیس‌جمهور وقت، جیمز مونرو اعلام شد و هدف اصلی آن تعیین چارچوب روابط ایالات متحده با کشورهای اروپایی و قاره آمریکا بود. بر اساس این دکترین، هرگونه مداخله اروپا در کشورهای نیمکره غربی (قاره آمریکا) تهدیدی برای امنیت و منافع آمریکا تلقی می‌شود، ایالات متحده از دخالت در امور داخلی کشورهای اروپایی و درگیری‌های آنها خودداری می‌کند و اروپا نباید مستعمره جدیدی در قاره آمریکا ایجاد کند یا در امور کشورهای مستقل آمریکای لاتین دخالت کند. به بیان ساده، این دکترین «هشدار به اروپا برای دوری از قاره آمریکا» و در عین حال «تعهد به عدم مداخله آمریکا در امور اروپا» بود. به مرور، این سیاست به پایه‌ای برای حفظ نفوذ آمریکا در نیمکره غربی و توجیه بسیاری از اقدامات یکجانبه و مداخله‌جویانه در آمریکای لاتین به ویژه در قرن‌های ۱۹ و ۲۰ تبدیل شد.

ترامپ با این نام‌گذاری، عملاً کوشید نشان دهد رویکرد ایالات متحده در قبال آمریکای لاتین وارد مرحله‌ای جدید شده که نه بر مبنای قواعد کلاسیک دیپلماسی، بلکه بر پایه اراده شخصی، نمایش قدرت و یکجانبه‌گرایی عریان شکل می‌گیرد؛ رویکردی که از نگاه بسیاری، استمرار همان سیاست سلطه‌طلبانه قدیمی با چهره‌ای تندتر و بی‌پرواتر است، تا جایی که رئیس جمهور ایالات متحده در پاسخ به سوال خبرنگاری که از او در خصوص آینده ونزوئلا میپرسد، پاسخ میدهد که « ما کشور [ونزوئلا] را اداره خواهیم کرد تا زمانی که بتوانیم گذار امن، درست و سنجیده‌ای را انجام دهیم.» وی افزود: « با چند نفر در مورد مدیریت ونزوئلا گفت‌وگو و افرادی را برای مدیریت ونزوئلا منصوب خواهیم کرد.»

سینا طوسی، کارشناس و تحلیل‌گر روابط بین‌الملل در خصوص تجاوز نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و ربودن رئیس جمهور قانونی این کشور در حساب کاربری خود در شبکه ایکس نوشت: «کاری که دونالد ترامپ در ونزوئلا انجام می‌دهد، امپریالیسمِ افسارگسیخته است. او حتی تظاهر هم نمی‌کند که این موضوع به یک گذار دموکراتیک معتبر مربوط است. حتی ماچادو را کنار می‌گذارد و آشکارا از فروش نفت ونزوئلا برای پر کردن جیب‌های آمریکا صحبت می‌کند.» این کارشناس روابط بین‌الملل تاکید می‌کند که «این روند به ونزوئلا محدود نخواهد ماند. ترامپ پیش‌تر مکزیک و کلمبیا را تهدید کرده و آمادگی خود را برای اقدام در دیگر نقاط آمریکای لاتین نشان داده است.»

یکجانبه‌گرایی ترامپ؛ تهدیدی ساختاری برای نظم جهانی

تحولات اخیر ونزوئلا نشان می‌دهد که اقدامات دولت ترامپ دیگر محدود به یک سیاست موقتی نیست، بلکه به بخشی جدایی‌ناپذیر و ساختاری از رویکرد ایالات متحده در عرصه بین‌الملل تبدیل شده است. از ترور سردار قاسم سلیمانی در خاک عراق و حملات هوایی به تأسیسات هسته‌ای ایران تا ربایش رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا و بازخوانی دکترین مونروئه به‌عنوان «دکترین دون‌رو»، واشنگتن به صراحت به جامعه بین‌الملل نشان داده است که تصمیم‌گیری‌های کلان خود را نه بر اساس قوانین بین‌المللی یا احترام به حاکمیت کشورها، بلکه بر پایه اراده شخصی، نمایش قدرت و فشار حداکثری انجام می‌دهد.

دونالد ترامپ که با شعار پایان جنگ‌ها کار خود را دور جدید ریاست جمهوری آغاز کرده بود، تاکنون علاوه بر جنگ افروزی و حمایت از علیه غزه، سوریه، لبنان و ایران و ونزوئلا، با مداخلات نظامی در کشورهایی همچون سومالی، نیجریه، یمن و عراق، حاکمیت و تمامیت سرزمینی این کشورها را به بهانه‌های مختلف نقض کرده است.

این شیوه عمل، فراتر از اهداف کوتاه‌مدت سیاسی، ساختارهای حقوقی و امنیتی تثبیت‌شده پس از جنگ جهانی دوم را دچار بحران کرده و توازن قدرت را در خاورمیانه و آمریکای لاتین بر هم زده است. آثار این رویکرد تنها محدود به مناطق هدف نیست، بلکه پیامی روشن برای جهان دارد؛ اینکه حتی قوانین بین‌الملل و اصول چندجانبه‌گرایی در برابر اراده یک رئیس‌جمهور خودسر، آسیب‌پذیر هستند.

در همین چارچوب، تهران اکنون با موجودیتی قدرتمند با رویکردی یکجانبه‌گرایانه مواجه است؛ دولتی که تصمیم می‌گیرد روندهای دیپلماتیک و مذاکره را نادیده گرفته و حتی پیش از برگزاری دور پنجم مذاکرات ایران و آمریکا، به اسرائیل چراغ سبز برای تجاوز نظامی به ایران بدهد و سپس خود نیز مستقیماً در این تجاوز مشارکت کند. چنین فضایی نشان می‌دهد که ابزارهای دیپلماسی سنتی و قدرت نرم جای خود را به فشار مستقیم، تهدید و مداخله نظامی داده‌اند و هرگونه محاسبات عقلانی با ریسک بالای خطای محاسباتی همراه است.

در شرایط فعلی به نظر می‌رسد که تهران برای مقابله با یکجانبه گرایی ستیزه جویانه دولت ایالات متحده باید همزمان گام هایی را بردارد که نه به تقابل مستقیم منتهی شود و نه به انفعال مطلق تعبیر شود چرا که هر دو این رویکردها پرهزینه خواهند بود. راهبرد تامین کننده منافع ایران در شرایط فعلی می تواند ترکیبی از بازدارندگی، تنوع‌بخشی و البته هوشمندی دیپلماتیک باشد.

در حوزه بازدارندگی، حفظ توان دفاعی قابل اتکا، پرهیز از اقدامات نمایشی پرهزینه و انتقال این پیام روشن که سیاست فشار حداکثری برای عاملان آن بی هزینه نخواهد بود، مهم ترین گام هایی است که تهران باید بردارد.

همزمان در حوزه سیاسی نیز خنثی‌سازی یک‌جانبه‌گرایی از طریق چندجانبه‌گرایی فعال ممکن خواهد بود. ناگفته مشخص است که یک‌جانبه‌گرایی زمانی به ابزاری موثر تبدیل خواهدشد که طرف مقابل منزوی باشد. در چنین شرایطی تهران باید فعال‌سازی واقعی دیپلماسی با اروپا و قدرت‌های میانی را در پیش بگیرد. همزمان هرچند که اقدام های ایالات متحده و رژیم اسرائیل حداقل در دو سال گذشته از آغاز جنگ غزه نشان داده که سخن گفتن از حقوق و نهادهای بین المللی تاثیر چندانی بر روی تحولات میدانی ندارند اما استفاده مستمر از نهادهای حقوقی بین‌المللی می تواند هزینه حقوقی، بین المللی و مشروعیتی اقدام های یکجانبه آمریکا را بالا ببرد.

 share network
هدر سایت
نیک تازه
قیمت لحظه ای انواع ارز، سکه، طلا و ارزهای دیجیتال
فرداموتور
آخرین اخبار
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب